محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
691
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
صفت كردند . تبّع را آن دين خوش آمد . پس دين جهودى بپذيرفت و از بتپرستى بيزار شد ، و همه سپاه خويش را اندر جهودى خواند . بپذيرفتند . و اين هر دو جهود را گفت : شما را با من به زمين يمن بايد آمدن تا همهء يمن را بدين دين خوانيد . ايشان اجابت كردند كه با وى بروند . ايشان را برّ كرد و خواسته داد بسيار ، و ايشان را گفت : چرا مردمان مدينه را بدين دين نخوانيد ؟ گفتند : اين مردمان به دست محمّد بگروند . ملك سپاه بكشيد و روى به يمن نهاد و آن هر دو عالم را با خويشتن ببرد . چون به مكّه برسيد ، اعرابيان بنى هذيل خواستند كه او را تباه كنند ، و با وى به حرب نه بس بودند . سوى او آمدند و او را گفتند : اى ملك ! اگر خواستهء بسيار خواهى و كوههاى زر و سيم ، به دست مردمان مكّه چندان است كه به دست هيچكس نيست . مكّه را ويران كن و كعبه را ، و مكّيان را بكش تا توانگر شوى . و ايشان از اين سخن آن خواستند تا وى اين بكند و هلاك شود . وى آن عالمان جهود را بخواند و اين سخن بنى هذيل را بر ايشان عرضه كرد . ايشان گفتند : اى ملك ! ايشان بدين آن خواهند تا ترا هلاك كنند كه اين خانهء خداى است و [ خداى عزّ و جلّ ] كس را بر اين مسلَّط نكند . سخن ايشان به دست مگير ، و به مكّه اندر شو ، گرد خانه طواف كن و سر بستر و خانه را تعظيم كن و از اينجاى برو . ملك اين سخن ايشان بگرفت و هذيليان را بياورد و دستها و پايهاشان ببريد و خود با سپاه به مكّه اندر شد و خانه را طواف كرد و سر بسترد و فرمان كرد ، و آن بتان كه اندر خانه بود بفرمود تا برداشتند و خانه را پاك كردند و جامه بپوشانيدند . و پيش از وى كس خانه را جامه نپوشانيده بود ، اين رسم وى آورد . و از آنجا برفت با عالمان جهودان و به يمن شد و يمانيان را گرد كرد ، و ايشان گفتند : ما ترا به يمن اندر نگذاريم كه تو دين بگردانيدى و بتپرستى دست بازداشتى . تبّع با همهء يمن حرب نتوانست كردن ، و به زمين يمن اندر آتشى بود كه به ميان خلق حكم كردى ، و آن آتش به كوهى اندر بود به زمين صنعا . بر كوه غارى بود بزرگ ، هر گاه كه دو تن را با يك ديگر خصمى بودى و حق را از باطل پديد نبودى ، آن ملك هر دو خصم را با كسان خويش بدان غار فرستادى تا ايشان بر در غار